خرید بک لینک
نمازصبح خیلی بهم آرامش میده احساس میکنم به خدانزدیکترم ازهمون اول که شروع کردم به نمازخوندن همیشه نمازصبح ودوست داشتم همه قول وقراراموسرنمازصبح باخدامیذارم به قول یکی ازدوستام همیشه میگفت صبحاخداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1397 ساعت: 15:06

امروزخرت وپرتای مجردیموریخته بودم وسط اتاق داشتم مرتبشون میکردم آرش اومده تواتاق میگه ایناچیه ؟میگم وسایلامه دیگه (گل وبرگ خشک شده،صدف،سنگ،اولین ناخنی که بلندکرده بودم ،پوست مار،تیغ جوجه تیغی و...) یهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1397 ساعت: 15:06

امروزکتلت پختم همش فکرمیکردم یه چیزی یادم رفته نریختم وسط غذاخوردن فهمیدم تخم مرغ نزدم به آرش چیزی نگفتم بعدغذاخیلی تعریف وتشکرکرد منم یه نیم ساعت بعدگفتم آرش تخم مرغ نریخته بودم یهوگفت میگم چقدربی مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1397 ساعت: 15:06

من همیشه این سه تابازیگروباهم اشتباه میگیرم واقعاشماچطوری میتونین ایناروازهم تشخیص بدین؟ بردپیت مت دیمون دی کاپریوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1397 ساعت: 15:06

من یه دخترعمودارم اسمش زهراست چون اسم خواهرمنم زهراست برااینکه صدازدنی اشتباه نکنن به دخترعموم میگیم زهراکوچولوبماندکه چقدرحرص میخوره بیچاره هرروزواسه خودش یه اسم انتخاب میکردمیگفت منوبااین اسم صدابزنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1397 ساعت: 15:06

من دختر نمیخواهمپسر میخواهممیدانی جان دلممن خودم بهتر از هر کسیجنس خودم را میشناسمفردا روز بشویم دختر دارتو دیگر مرا یادت میرودمیشود هووی منمن میدانم این جنس چقدر بلد است دل ببردتو بیخبری جان دلمدخترمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1397 ساعت: 15:06

ما یکی از نخستین خانوادههایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم میآید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشیاش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به تلفن نمیرسیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1397 ساعت: 15:06

صفحه بندی