نمازصبح خیلی بهم آرامش میده
احساس میکنم به خدانزدیکترم
ازهمون اول که شروع کردم به نمازخوندن همیشه نمازصبح ودوست داشتم
همه قول وقراراموسرنمازصبح باخدامیذارم
به قول یکی ازدوستام همیشه میگفت صبحاخدا
برچسب:
نویسنده: شیوا صمیمی
امروزخرت وپرتای مجردیموریخته بودم وسط اتاق داشتم مرتبشون میکردم آرش اومده تواتاق میگه ایناچیه ؟میگم وسایلامه دیگه (گل وبرگ خشک شده،صدف،سنگ،اولین ناخنی که بلندکرده بودم ،پوست مار،تیغ جوجه تیغی و...)
یه
برچسب:
نویسنده: شیوا صمیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا صمیمی
من همیشه این سه تابازیگروباهم اشتباه میگیرم
واقعاشماچطوری میتونین ایناروازهم تشخیص بدین؟
بردپیت
مت دیمون
دی کاپریو
برچسب:
نویسنده: شیوا صمیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا صمیمی
من دختر نمیخواهمپسر میخواهممیدانی جان دلممن خودم بهتر از هر کسیجنس خودم را میشناسمفردا روز بشویم دختر دارتو دیگر مرا یادت میرودمیشود هووی منمن میدانم این جنس چقدر بلد است دل ببردتو بیخبری جان دلمدخترم
برچسب:
نویسنده: شیوا صمیمی
ما یکی از نخستین خانوادههایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم میآید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشیاش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به تلفن نمیرسی
برچسب:
نویسنده: شیوا صمیمی